p idk

از دید کوک:
جا خوردم
البته حقم دارن
چرا الان باید دلم براش بسوزه
تو این فکرا بودم که...
از دید ا. ت:
کوک تو فکر رفته بود
یهو قلبم گرفت و تیر کشید
ت:آهه آییییییی
که یهو همه جا سیاه شد
م:ا.تتتتت کره خر پاشوووووو بدون تو کره ی کره خرت میمیره کهه
مر:ا.ت پاشووووو
پرش زمانی بیمارستان
مارینا هم با دیدن حال ا.ت از حال رفت و مرتین هم الان پیش ماریناست
و منم پیش این ا.ت
(دکتر=د)
د:شما همراه خانم جانگ ا.ت هستید؟
(جونگ کوک=ج)
ج:بله
د:اخیرا استرس خیلی زیاد یا فشار اعصابی و ناراحتی داشتن؟
ج: تو ذهنش* استرس خیلی زیاد یا فشار اعصابی و ناراحتی؟
فک کنم وقتی لونا رو دید اینجوری شده بوده باشه
ج:بله
د:میتونم بپرسم چی بود؟
ج:نه شخصیه
د:فهمیدم...
میدونید ناراحتی قلبی دارن
ج:تو ذهنش*
قلبش؟کلااا از وقتی لونا رو دیدم ناراحتی قلبیش یادم رفت
وای نه من چیکار کردممممم
ج:ب بله
د:پس چرا اجازه دادین تو اون شرایط باشن؟
شانس زنده موندشون تنها ۱۰ درصد بود
ولی معجزه شد و زنده موندن
ولی الان با شوکی که دوباره بهشون وارد شده احتمال بهوش اومدنشون زیر ۵ درصده!
کوک:تو ذهنش* چی؟ زیر پنج درصد!؟ به هر حال ن نباید ب برای من مهم باشه فردا طلاق م میگیریم
که یهو پرستار اومدو گفت:دکتر! دکتر! خانم جانگ ا.ت...
در خماری بمانید😐😂🖤
ببینید چ بچه خوبیممم زود گذاشتممممم
ببخشید کمهههه
عاااااااااح
۳۰ تااااا
دیدگاه ها (۲۲)

scenario ♡

p idk

hi

part idk

Part 23کوک ویو لباس تنه خودم و ا،ت کردم و به سمت بیمارستان ح...

Part 18کوک ویوپشیمون شدم که اون روز با ا،ت اونجوری حرف زدم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط